العلامة الحلي ( مترجم : ابو الحسن شعرانى )

17

كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى )

پديد آيد مانند جان انسان و متكلمان اسلام كه مبحث وجود را در اول علم خويش آورده از آن بحث كردند و حالات آن را گفتند براى آن بوده كه اين توهم باطل را از ذهن خوانندگان دور كنند تا اثبات مبدء و معاد بر آن‌ها دشوار نباشد و اهل كلام دانند كه اثبات واجب الوجود و ملائكه و جن و روح و ساير مبادى دينى براى كسى كه معنى وجود و اقسام آن را تعقل نكرده چه اندازه دشوار است . و آن كه اين علم را نخوانده باشد در عقايد دينى يا خرافى است يا ملحد و اللّه العالم و اولين مرحله اصول آن است كه انسان بوجود غير محسوس اقرار كند چنان كه خداى تعالى شرط اول ايمان را در اول قرآن ايمان بغيب فرمود . و الوجود لا يرد عليه القسمة و الكلى ثابت ذهنا و يجوز قيام العرض بالعرض . ابو هاشم و پيروان وى از معتزله و ابو بكر باقلانى و جوينى از اشاعره گفتند معانى بسيارى هست كه نه آنها را موجود توان گفت نه معدوم بلكه حالتى است ميانه وجود و عدم و اين معانى را حال نامند . از جمله خود وجود صفتى است اشيا را كه نه ميتوان گفت موجود است و نه ميتوان گفت معدوم است . چون اگر گوئيم وجود موجود است مانند آن است كه بگوئيم سفيدى سفيد است و سياهى سياه و براى صفت صفت ثابت كنيم و براى آن صفت نيز صفتى الى غير النهايه و نتوان گفت وجود معدوم است چون تناقض باشد . پس ناچار گوئيم نه موجود است نه معدوم . جواب آن است كه اين تقسيم صحيح نيست و نتوان گفت وجود يا معدوم است يا موجود چنان كه نتوان گفت سفيدى يا سفيد است يا سياه . وجه حل آن است كه هر صفتى خود اوست سفيدى سفيدى است نه سفيد و سياهى سياهى است نه سياه و وجود وجود است نه موجود . ديگر گفتند رنگ مثلا معنائى است هم در سياه و هم در سفيد و رنگهاى ديگر هست و آن را